چگونه خودمان را دوست داشته باشیم،حتی اگر دیگران دوستمان نداشته باشند.

طراحی

در آغاز، قسمت دوم عنوان درست نیست یا فراموش کرده اید که چه کسی شما را دوست دارد، یا باید افراد بیشتری را پیدا کنید.

اما ممکن است مواقعی پیش بیاید که احساس تنهایی و افسردگی کنید. صحبت کردن در مورد آن کار ساده ای نیست، اما احساساتی مانند تنهایی و حتی تنفر از خود در هر زمانی ممکن است اتفاق بیفتد. در اینجا چند پیشنهاد عملی برای شما آورده شده است:

مجموعه ای از ستایش ها را جمع آوری کنید

در حالت ایده آل ، شما می خواهید این کار را قبل از اینکه دچار خفقان شوید، انجام دهید.

احساسات عاشقانه ای را که احساس کرده اید را جمع آوری کنید. یک متن نوشتاری از مادرتان، عکسی از شما و بهترین دوستانتان با هم و جوایزی که برنده شده اید. لازم نیست جدید باشند و حتی لازم نیست که قابل لمس باشند. برای مثال کلیپ و یا ذخیره نظرات مهربان از دیگران در صفحات اجتماعیتان.

بنابراین، وقتی احساس می کنم که به من توجه نمی شود، نگاهی گذرا به آنها می اندازم و آنچه را که متوجه می شوم این است که : دیگران قبلاً به من اهمیت داده اند و  دوباره اهمیت خواهند داد و شاید مهمتر از همه، با توجه به این موضوع، به خودم اهمیت می دهم. این یک روند آنی نیست و هرگز فوراً اتفاق نمی افتد. در واقع زمان می برد. اما، بسیار زیاد حقیقت دارد و درست است.

از چیزهای بی ارزش دست بردارید

 اگر بازی های المپیک اخیر در پکن را تماشا کرده باشید، متوجه می شوید که ورزشکاران(به طور خاص در ژیمناستیک) آنقدر حرکت روانی دارند که شاید تعجب کنید که آیا آنها اصلاً آگاهانه فکر می کنند یا خیر. همانطور که هر مجری عالی می داند که تمرین مکرر منجر به عادت می شود.

هنگامی که خود را آشفته یا مضطرب می بینید، آن لحظه های ناخوشایند زمانهایی هستند که می توانید از آنها به نفع خودتان استفاده کنید. به خصوص اگر گریه می کنید و دچار درد و رنج زیادی هستید، با یک فلاش بک مشخص کنید که چه چیزهایی ارزش نگهداری دارند. برای مثال خود را یک ساختمان در حال سوختن تصور کنید، اگر می توانستید به درون خودتان هجوم ببرید و فقط تعداد معدودی از چیزها را نجات دهید، آنها چه خواهند بود؟

آنها را بنویسید و لیست را کنار بگذارید تا زمانی که احساس بهتری پیدا کنید. سپس دوباره به آنها نگاه کنید و به آنچه در آن زمان احساس کرده اید، به افکار خود بیاندیشید. این می تواند یک تمرین قدرتمند برای آشکار کردن حقیقت باشد و شما را در مسیر درست قرار دهد.

چیزهای جدیدی را پیدا کنید که برای آن تلاش کنید

تلاش شما ممکن است شامل برپایی یک خیریه باشد که زندگی دیگران را بهبود می بخشد، یا حتی یک کمپین برای صرفه جویی در یک برنامه تلویزیونی باشد. توجه کنید که این اهداف چگونه دیگران را درگیر می کند و حتی ممکن است در این باره اصلا به آن بخش فکر نکنید (و نباید اینطور باشد)، این تلاش منجر به تعامل شما با دیگران می شود و دیگر احساس تنهایی نمی کنید. در اینجا هدف بیشتر مربوط به حس رضایت ذاتی و خوشبختی شما خواهد بود.

رشد کردن آنگونه است که شاید شما نمی دانید دقیقاً کجا به پایان خواهید رسید، اما همیشه باید نسبت به رشد اشتیاق داشته باشید و بدانید که تا کجا می خواهید پیش بروید. حتی اگر در جهت واحدی نباشد، آمیختن رشته ها و مهارت ها، یک ترکیب منحصر به فرد را ایجاد می کند که هیچ کس دیگری آن را ندارد و این یک دلیل قوی برای دوست داشتن منحصر به خودتان است.

شباهت ها و تفاوت های خود را قبول کنید 

بیشتر افراد به اشتباه به دنبال پیدا کردن اشتراکات و یا تفاوتها هستند. این تفکر بسیار فیلترشده است، زیرا همه ما انسان هستیم و در معرض احساسات قرار داریم. در نتیجه، همه ما دچار مشکل می شویم اما برخی از ما با به طور مؤثرتری نسبت به دیگران برخورد می کنیم. همه ما در برخورد با موضوع مشترک با تفاوت رفتار می کنیم.

در مورد آنچه واقعاً دوست دارید شجاع باشید

بسیاری از مردم علاقه مندهای مخفیانه ای، اعم از ترانه های پاپ یا سایر فعالیت های تفریحی دارند که از بیانش احساس شرمندگی می کنند. اگر این امر به سلامتی و زندگی شما آسیب نمی رساند، چرا باید مخفی باشند؟ "محدودیت های ذهنی" خود را از بین ببرید و صادق باشید. این شما را برای رویارویی با سایر دلایل آماده می کند.

مشکل اینجاست: بسیاری از ما، که دیگر نوجوان نیستیم و یا در کالج زندگی می کنیم، تحت فشار "هم سن و سالهایشان" زندگی می کنیم. میترسیم اگر برخلاف آنها صحبت کنیم "دیگر در جمع آنها جایی نخواهیم داشت" و یادم باشد هر چیزی "فقط به دلیل محبوب بودن، به معنای خوب بودن" نیست.

نیازی به بحث های بی پایان درباره شایستگی چیزی نیست. اگر احساس می کنید شخص یا گروه خاصی مرتباً مخالف آنچه که شما بدان اهمیت می دهد رفتار می کنند و مرتباً شما را تحقیر می کنند، وقتتان را با افرادی که قدردان شما هستند به اشتراک بگذارید. اینترنت شامل انواع فرهنگ هاست، بنابراین حتی اگر از لحاظ جغرافیایی نیز به چالش کشیده شده باشید، می توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید. ما در دوره ای از اشباع شبکه های اجتماعی زندگی می کنیم، بنابراین من سعی می کنم ابزارهای مختلفی را امتحان کنم.

کمی خودخواه باشید

خودخواهی همیشه بده، درسته؟ البته که نه! برخی از افراد مستعد توجه بیش از حد به دیگران هستند و به خود توجه نمی کنند، بنابراین اگر شما اینگونه هستید، باید خود را تغییر دهید. قبل از اینکه به دیگران بها دهید باید خودتان قوی باشید. درست است که در توجه دادن به دیگران، بازخورد مثبت از شادی را تجربه می کنید، اما برای شروع این کار نیاز به توجه به خود دارید. احساسات خود را نادیده می گیرید زیرا همیشه از دیگران حمایت می کنید؟ به آنها بگویید که احساس متقابل می خواهید و اگر افراد درستی باشند، باید در نوع خود با شما همکاری کنند. عشق دو طرفه حس بهتری دارد.

انطباق ، تکامل ، تکرار

مفاهیمی مانند "تکامل" و "تکرار"یک کلمه ی واحد و قدرتمند هستند! باید به موجودی که سوپرمن را کشت، در فیلم روز رستاخیز اشاره کنم. اگر با شخصیت او آشنا نیستید، باید بدانید که او موجودی بیگانه بود که در معرض مرگ مکرر قرار گرفت، بارها و بارها دچار تناسخ شد تا با شرایط سخت تر (و مرگ بیشتر) سازگار شود. او به حدی تکامل یافت که توانست، سوپر من را نابود کند. بنا به دلایلی، من در حال حاضر نمی توانم به هیچ نمونه قهرمانانه ی دیگری فکر کنم.

 احساسات در چرخه ی تکرار قرار می گیرند و هر بار که احساس ناخوشایندی می کنید از آن بهره مند می شوید. به عمق وجود خود بروید و با این مسئله روبرو شوید که چرا اینگونه احساس می کنید، چه چیزی باعث آن می شود و چه زمانهایی این اتفاق بیشتر رخ می دهد. با فراگیری آن شما، کنترل بهتری در مورد علت و تأثیر ناخوشایندی آن خواهید داشت. موارد شدید نیاز به معالجه پزشکی دارد، اما در اکثر موارد، شما توانایی این کار را دارید که آن را بهبود دهید.

راهنمایی بنویسید که به دیگران کمک کند

در اینجا ما هستیم خود خودمان! با این حال، به اشتراک گذاشتن تجربیات بسیار ارزشمند است. اگر وبلاگ دارید، یا حتی در وبلاگ دیگران نظر بدهید، ممکن است با این کار به دیگران کمک کنید و آنها ممکن است به شما بازخورد بدهند و امیدوارم چنین باشد!

آن بازخوردها را ذخیره کنید. تا زمانی که به آنها نیاز دارید آنها را ببینید.

آیا تا به حال فکر می کردید که "من به اندازه کافی خوب نیستم" و یا " به اندازه کافی نمی دانم". با درد و رنج مبارزه کنید، شما به اندازه کافی خوب هستید.

با این همه صحبت در مورد "اعتقاد به خود"، هرگز نباید فراموش کرد که هر یک از ما تحت تأثیر نیروهای خارجی به روشهای مثبت و منفی تحت تأثیر قرار می گیریم و زندگی ما هیچگاه ایستا نیست و پویا است، حالات ما روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند. آنچه را که انتخاب می کنیم که خودمان را در معرضش قرار دهیم یک عامل قطعی و بزرگ در جهان بینی ما است و این امر به ویژه در دورانی که در آن بیشتر مردم انتخاب می کنند چه خبری را تماشا کنند، به دلیل آنکه آنچه را که می خواهند بشنوند برایشان مهم است.(موضوعی که بعداً می توانم گسترش دهم.)

با توجه به احساسات خوب اطرافم، چیزهای جدیدی را در مورد خودم کشف کردم و به اندازه کافی آن چرخه را پشت سر گذاشتم تا به آنجا رسیدم که امروز در آنجا هستم. به همین دلیل من این را با شما به اشتراک می گذارم.

خودت را دوست داری؟

دیدگاه خود را بیان کنید

خبرنامه