چرا بدشانس هستم؟ 2 روش ساده برای تغییر سرنوشت

طراحی

آیا شما جزو آن دسته از افرادی هستید که همیشه در زندگیتان به عیب و ایراد دچار هستید؟ آیا به نظر می رسد شرایط مناسب برای شما کم پیش می آید؟ آیا بعضی اوقات احساس می کنید که جهان جایی برای بدست آوردن آرزوهای شما نیست؟ آیا تعجب می کنید:

چرا بد شانس هستم؟ آیا شانس بد واقعیت دارد؟

چند ماه پیش با یکی از دوستان قدیمی من که از سال گذشته ندیده بودمش، ملاقات کردم. در طول ناهار، ما در مورد انواع چیزها، از جمله شغل، روابط و سرگرمی هایمان صحبت کردیم.

دوستم به من گفت شغلش برای او کسل کننده است و علی رغم درخواست ارتقاء  او را رد می کردند. زندگی شخصی او نیز عالی نبود، زیرا او به من گفت که اخیراً از نامزد خود جدا شده است.

وقتی از او پرسیدم که چرا به نظر می رسد در خانه و محل کار دچار مشکل است، برای لحظه ای مکث کرد و سپس پاسخ داد:

"من بد شانس هستم." من از پاسخ او شگفت زده شدم چون هرگز فکر نمی کردم او کسی باشد که به شانس اعتقاد داشته باشد. به نظر می رسید او کسی باشد که می داند چه می خواهد و آن را دنبال می کند. او به من گفت که به خاطر همه اتفاقاتی که برای او افتاده، به بد شانسی اعتقاد دارد. در این مرحله بود که من نظر خود را در مورد شانس و سرنوشت به اشتراک گذاشتم:

در حالی که مطمئناً وقایع تصادفی اتفاق می افتد، از نظر ماهیت کاملاً تصادفی هستند. به عبارت دیگر، بخت و اقبال بد به شیوه ای که مردم باور دارند وجود ندارد. از همه مهمتر، حتی اگر اتفاقات منفی تصادفی اتفاق بیفتد، دیدگاه و واکنش ما می تواند آنها را به موارد مثبت تبدیل کند.

شانس شما  نسبت به دیگران بدتر و بهتر نیست. اینطوری احساس بهتری می کنید، دو کار ساده وجود دارد که می توانید انجام دهید تا احساس بدبختی شما معکوس شود و شانس شما را تغییر دهد.

۱. از باور اینکه هر چیزی که در زندگیتان اتفاق می افتد از کنترل شما خارج است دست بردارید.

دست از اعتقاد به هر آن چه به دلیل شانس و سرنوشت، نیروهای ماوراء طبیعی، بدخواهان دیگران یا هر چیز دیگری در خارج از کنترلتان که در زندگی شما اتفاق می افتد بردارید.روانشناسان این را "منبع کنترل بیرونی" می نامند. این نوعی سرنوشت سازی است، جایی که مردم معتقدند که می توانند شخصاً کاری انجام دهند تا زندگی خود را تغییر دهند.

به همین دلیل، آنها صرفاً به بهترینها امیدوار هستند یا در تلاش برای تغییر شانس خود با انواع خرافات هستند و یا منفعلانه تسلیم به هر آنچه قرار است اتفاق بیفتد هستند، در حالیکه از اینکه با امیدهای آنها مطابقت ندارد شکایت دارند.بیشتر افراد موفق نظر مخالف دارند. آنها اعتقاد به "منبع کنترل داخلی" دارند. آنها معتقدند که آنچه در زندگی آنها اتفاق می افتد ، تقریباً همه برای آنها یکسان است و حتی هنگامی که حوادثی اتفاق می افتد، آنچه مهم است خود این رویداد نیست بلکه نحوه پاسخگویی به آن است.

این باعث می شود آنها فعال و آماده برای آزمایش چیزهای جدید باشند و همواره و مشتاقانه روشی برای تغییر هرچه در زندگی خود دوست ندارند پیدا کنند.

آنها سرنوشت ساز نیستند و بدشانسی را به خاطر آنچه در دنیای آنها مناسب نیست مقصر نمی دانند. آنها به دنبال راهی برای بهتر شدن امور هستند.

آیا آنها از دیگران خوشبخت تر هستند؟ البته که نه.

شانس تصادفی است - این به معنای شانس است - بنابراین آنها به همان اندازه ممکن است دچار مشکلات عدیده ای مانند هر کس دیگری شوند.

آنچه متفاوت است پاسخ آنها است . وقتی کارها اشتباه پیش می روند، آنها به سرعت به دنبال راه هایی برای درست کردن آنها می گردند. آنها فحش نمی دهند، برای خود احساس ترحم نمی کنند و از "بد شانسی" شکایت نمی کنند. آنها سعی می کنند از اتفاقات بیاموزند تا یا از آن جلوگیری کنند و یا آنرا اصلاح کنند و زندگی خود را به بهترین شکل ممکن ادامه دهند. آنها این موتور Motivation را که اکثر افراد فاقد آن هستند، برای ادامه کار خود دارند.

به طور معمول قرار نیست هیچ کسی به صورت شانسی از دیگران خوشبخت تر باشد. به نظر می رسد که در شاید در کوتاه مدت چنین باشد (رویدادهای تصادفی اغلب به صورت گروهی اتفاق می افتند، دقیقاً همانطور که اعداد تصادفی اغلب برای چندین مورد در کنار هم قرار می گیرند)

وقتی چشم انداز طولانی تری می گیرید، شانس تصادفی درست است. . . تصادفی. با این حال، كسانی كه احساس می كنند شانس كمتری دارند، معمولاً به موارد كوتاه مدت بد توجه بیشتری می كنند و خود را متقاعد می کنند که تفکرشان صحیح است. اعتقاد داشتن به منبع کنترل ژنتیکی نیست. شما آن را به نوعی آموخته اید. اگر برای شما کار نمی کند ، آن را تغییر دهید .

۲.به یاد داشته باشید که هرچه به آن توجه می کنید در ذهن شما رشد می کند.

اگر روی آنچه که در زندگی شما اتفاق می افتد تمرکز کنید - به ویژه اگر آن را "بد شانسی" بدانید، نمی توانید کاری در مورد آن انجام دهید - و به نظر می رسد زندگی سیاه تر و بدخواه تر می شود.

در مدت زمان كوتاه، متقاعد می شوید كه همه چیز در نقطه مقابل شماست كه به نظر می رسد موارد بیشتر و واقعی تر به نظر می آید. در نتیجه، شما خود را در انرژی منفی غرق خواهید کرد و قطعاً دست از تلاش برمی دارید و اعتقاد به اینکه هیچ کاری که از دستتان بر نمی آید ، چشم انداز شما را بهبود نمی بخشد.

چندی پیش، یک خواننده (که او را کلی صدا خواهم کرد) نظرش را با من درمورد اینکه چقدر احساس ناامیدی کرده و چقدر بدشانس بوده است به اشتراک گذاشت. کلی یک کارآفرین مشتاق است. او در تلاش بوده تا سرمایه گذارانی را برای سرمایه گذاری در پروژه خود پیدا کند. این کار خوب پیش نرفته است زیرا او همیشه توسط سرمایه گذاران بالقوه رد می شده و در این شرایط استرس زا، نامزدش نیز از او جدا شد و روز بعد از جدایی، فرصت مهمی را برای دیدار با یک سرمایه گذار علاقه مند از دست داد. او در حال تسلیم شدن بود زیرا احساس می کرد به اندازه کافی خوش شانس نیست که بتواند تجارت خود را با موفقیت بسازد. قطعاً اوقات آسانی برای او نبود. او تحت استرس و خسته بود.

سرنوشت سازی خود به خود کاری می کند تا مردم تبدیل به "قربانی" ضربات زندگی شوند. "بازنده" در زندگی کسانی هستند که اطمینان دارند قبل از شروع هر کاری شکست می خورند. مطمئن باشید که "بدشانسی" آنها چشم انداز موفقیت را خراب می کند.

آنها به ندرت متوجه می شوند که دلایل واقعی شکست آنها ناآگاهی، تنبلی و عدم مهارت است - همه آنها می توانند برای اصلاح کاری انجام دهند، تنها در صورتیکه دست از سرزنش دیگران یا "بد شانس" قلمداد کردن خود بردارند. توجه شما تحت کنترل خودتان است. آن را به جایی که می خواهید برود بفرستید. افکار منفی را گرسنه نگه دارید تا بمیرند.

من به کلی توضیح دادم که برای بهبود ثروتش و داشتن "موفقیت"، ابتدا باید تصمیم بگیرید که اتفاقاتی که می افتد تقریباً همیشه به او مربوط می شود. سپس سعی کند بر آنچه کار می کند و بروی چیزیهای خوب تمرکز کند، نه چیزهای بد. سپس کلی سعی کرد وضعیت فعلیش را شخصا بررسی کند. او فهمید که فقط نیاز به یک استراحت کوتاه و دوری از محل کار و روابط تازه متلاشیش دارد. او واقعاً به مدتی نیاز داشت تا قبل از ادامه کار و زندگی، ذهن خود را پاک کند. هنگامی که او احساسات خود مدیریت کرد، شروع به کار بر روی بهبود امتیازات فروش تجارت خود کرد و به دنبال سرمایه گذاران جدیدی بود که مناسب تر باشند.

چند ماه بعد ، او به من گفت که سرانجام دو سرمایه گذار پیدا کرد که واقعاً به پروژه او علاقه مند بودند و دوست دارد با او همکاری کنند تا تجارت را توسعه دهد. من واقعاً خوشحال شدم که او توانست کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرد و به آنچه می خواست برسد.

"سرنوشت" شما واقعاً به انتخاب هایی که انجام می دهید بستگی دارد. وقتی اتفاقات تصادفی رخ می دهد، مثل همیشه، آیا شما سعی می کنید تا آنها را به نفع خود تبدیل کنید یا فقط از آنها شکایت دارید؟


دیدگاه خود را بیان کنید

خبرنامه